تو که چشمات رو منه یه کمی اخمات تو همه

زندگی باید همان جایی که سرم را گذاشته بودم روی قفسه‌ی سینه‌اش، دست‌اش را حلقه کرده بود دورِ شانه‌ام، پاشنه‌ی پاهایم رو چسبانده بودم به دیوارِ خنکِ اواخرِ پاییز، همان جایی که سرش را تیکه داده بود به لبه‌ی تخت، و انگشت‌های دستِ راست‌اش لابه‌لای موهای به خاطرِ من کمی بلندتر از حدِ معمول‌اش گم شده بودند، درست همان جایی که از تهِ دل می‌خندیدیم، متوقف می‌شد؛ که البته شد.
مرگ بود؛ هر اتفاقی که بعد از "همان جا" افتاد.

عنوان، از امیرِ تتلوست.

یهو به خودت میای می‌بینی دیگه نمی‌تونی به خودت بیای

چه خاکی گرفته این‌جا؛ مثه اون خونه‌هایی که باید با کتری‌قوری و آب معدنی و چاییِ فومن و طی و جارو و شیشه پاک‌کن و کیسه زباله و دستمال و رخشا و سطل و منوی نزدیک‌ترین فست‌فود و سنتوری و خسرو و شلوار جینِ پاره به پا و یه سبد شاتوت بری تووش؛ من اما از بینِ همه‌ی ملزومات یه نصفه پاکت بهمن دارم.

عنوان، از دامون است.